konfigurieren
پیکربندی کردن، تنظیم کردن
Beispiele
- Konfigurieren'' Sie Ihre eigenen Fenster für Ihren Neubau, die Sanierung oder Renovierung.پنجرههای خود را برای ساختمان نوساز، بازسازی یا نوسازی خود پیکربندی کنید.
- Ich lasse mir meine Anlage von einem Fachmann ''konfigurieren.من اجازه میدهم سیستمم توسط یک متخصص پیکربندی شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(در حوزه فناوری) یک سیستم، نرمافزار یا دستگاه را برای عملکرد خاصی تنظیم و آماده کردن؛ پیکربندی کردن.
- Man muss den Router neu konfigurieren.باید روتر را دوباره پیکربندی کرد.
- Der Techniker hat das System konfiguriert.تکنسین سیستم را پیکربندی کرد.