konfirmieren

Aussprache: /kɔnfɪʁˈmiːʁən/
Wortzerlegung: kon·fir·mie·ren
فعل

تأیید کردن، رسمیت دادن، (مذهبی) غسل تعمید دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ

(مذهبی، پروتستان) مراسم تایید ایمان را برای نوجوانان برگزار کردن که به عضویت کامل کلیسا درمی‌آیند.

  • Der Pfarrer konfirmiert die Jugendlichen im Frühling.کشیش نوجوانان را در بهار تایید ایمان می‌کند.
  • Meine Nichte wird nächstes Jahr konfirmiert.خواهرزاده‌ام سال آینده مراسم تایید ایمانش برگزار می‌شود.
2 Akkusativ

(رسمی) چیزی را رسماً تایید یا تصدیق کردن.

  • Die Ergebnisse der Untersuchung müssen noch konfirmiert werden.نتایج تحقیق هنوز باید تایید شوند.
  • Er konfirmierte die Buchung per E-Mail.او رزرو را از طریق ایمیل تایید کرد.