konfirmieren
تأیید کردن، رسمیت دادن، (مذهبی) غسل تعمید دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
(مذهبی، پروتستان) مراسم تایید ایمان را برای نوجوانان برگزار کردن که به عضویت کامل کلیسا درمیآیند.
- Der Pfarrer konfirmiert die Jugendlichen im Frühling.کشیش نوجوانان را در بهار تایید ایمان میکند.
- Meine Nichte wird nächstes Jahr konfirmiert.خواهرزادهام سال آینده مراسم تایید ایمانش برگزار میشود.
2
Akkusativ
(رسمی) چیزی را رسماً تایید یا تصدیق کردن.
- Die Ergebnisse der Untersuchung müssen noch konfirmiert werden.نتایج تحقیق هنوز باید تایید شوند.
- Er konfirmierte die Buchung per E-Mail.او رزرو را از طریق ایمیل تایید کرد.