konfiszieren
مصادره کردن، توقیف کردن
Beispiele
- Nach der Tat ''konfiszierte'' die Polizei die Tatwaffe.پلیس پس از جرم، آلت قتل را مصادره کرد.
- Seit Ende Mai ''konfiszierte'' die Polizei von etwa 700 betrunkenen Lenkern das Fahrzeug.از اواخر ماه مه، پلیس خودروی حدود ۷۰۰ راننده مست را توقیف کرد.
Bedeutungen
1
etw. (Akk.) konfiszieren
مصادره کردن، ضبط کردن (قانونی، توسط مقامات)
- Der Zoll hat die illegalen Waren konfisziert.گمرک کالاهای غیرقانونی را مصادره کرد.
- Die Polizei konfiszierte sein Handy wegen illegaler Nutzung.پلیس تلفن همراه او را به دلیل استفاده غیرقانونی ضبط کرد.