kongenital
مادرزادی، هنگام تولد موجود
Bedeutungen
1
موجود از بدو تولد؛ غیر اکتسابی و ارثی یا ناشی از شرایط دوران بارداری.
- Er leidet an einer kongenitalen Herzerkrankung.او از یک بیماری مادرزادی قلب رنج میبرد.
- Die meisten kongenitalen Anomalien werden früh erkannt.بیشتر ناهنجاریهای مادرزادی زود تشخیص داده میشوند.
- Diese genetische Veranlagung ist kongenital.این استعداد ژنتیکی مادرزادی است.