konkatenieren
به هم چسباندن, متصل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas konkatenieren)
رشتهها، دادهها یا عناصر مشابه را به صورت زنجیروار به هم متصل کردن، الحاق کردن (فنی، رسمی).
- Das Programm konkateniert die beiden Zeichenketten zu einer einzigen.برنامه این دو رشته کاراکتر را به یک رشته واحد متصل میکند.
- Die Daten müssen vor der Analyse konkateniert werden.دادهها باید قبل از تجزیه و تحلیل به هم متصل شوند.