konkordant
مطابق، همساز، همراستا، موافق
Bedeutungen
1
مطابق با یکدیگر، همراستا، همصدا (در موسیقی، زبانشناسی یا توافقات).
- Die Aussagen der Zeugen waren nicht konkordant.اظهارات شهود همراستا (مطابق) نبود.
- Die beiden Melodien sind konkordant.این دو ملودی همصدا (سازگار) هستند.
- Die Ergebnisse der Studie sind konkordant mit früheren Forschungen.نتایج مطالعه با تحقیقات قبلی مطابقت دارد.
2
همنوا، موافق، سازگار (در مورد عقاید، نظرات یا رفتارها).
- Ihre Meinungen sind meistens konkordant.نظرات آنها معمولاً همراستا است.
- Das Verhalten des Kindes war konkordant mit seiner Erziehung.رفتار کودک با تربیت او سازگار بود.
- Wir suchen nach einer Lösung, die für alle konkordant ist.ما به دنبال راه حلی هستیم که برای همه سازگار باشد.