konkretisieren
مشخص کردن، عینی کردن، جزئیات را روشن کردن
Beispiele
- Sie ''konkretisiert'' die Pläne für das Openair schriftlich.او برنامههای مربوط به کنسرت فضای باز را به صورت کتبی مشخص میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را واضحتر و مشخصتر کردن، جزئیات بیشتری ارائه دادن، از حالت کلی به حالت عینی درآوردن.
- Bitte konkretisieren Sie Ihre Vorschläge.لطفاً پیشنهادات خود را مشخصتر کنید.
- Die Pläne müssen noch konkretisiert werden.برنامهها باید هنوز مشخصتر شوند.
2
sich + Akkusativ
(خود را) به شکل عینی و ملموس درآوردن، تجسم یافتن.
- Die Idee konkretisierte sich in einem Projekt.ایده در یک پروژه عینی شد.
- Seine Ängste konkretisierten sich in Albträumen.ترسهای او در کابوسها تجسم یافتند.