konnektieren
وصل کردن، مرتبط کردن، پیوند دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich mit + Dativ
یک اتصال یا ارتباط برقرار کردن، وصل کردن (اغلب در زمینه فنی یا شبکهای).
- Der Techniker muss die beiden Geräte miteinander konnektieren.تکنسین باید این دو دستگاه را به هم وصل کند.
- Das neue System kann sich automatisch mit dem Netzwerk konnektieren.سیستم جدید میتواند به طور خودکار به شبکه متصل شود.
2
Akkusativ (jemanden / etwas konnektieren)
(انفورماتیک) یک پیوند منطقی برقرار کردن بین دادهها، سیستمها یا اجزا.
- Die Software erlaubt es, verschiedene Datenbanken zu konnektieren.این نرمافزار امکان اتصال پایگاههای داده مختلف را فراهم میکند.
- Es ist wichtig, die Tabellen korrekt zu konnektieren, um die Datenintegrität zu gewährleisten.اتصال صحیح جداول برای تضمین یکپارچگی دادهها مهم است.