konnotieren
دلالت ضمنی داشتن، مفهوم ضمنی رساندن، بار معنایی داشتن
Bedeutungen
1
Akkusativ
علاوه بر معنای اصلی، مفهوم یا تداعی ثانویهای را در ذهن ایجاد کردن، دلالت ضمنی داشتن
- Das Wort „Heimat“ konnotiert oft Geborgenheit und Vertrautheit.کلمه «وطن» اغلب امنیت و آشنایی را تداعی میکند.
- Seine Aussage konnotierte eine gewisse Skepsis.گفته او نوعی شک و تردید را در بر داشت (تداعی میکرد).