hinkönnen
توانستن به جایی رفتن/رسیدن، امکان رفتن به جایی را داشتن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
توانایی یا امکان رفتن به مکانی خاص (معمولاً با اشاره به مقصد قبلی یا ضمنی).
- Ich kann heute Abend nicht zur Party hinkommen.من امشب نمیتوانم به مهمانی بیایم.
- Schaffst du es, rechtzeitig zum Bahnhof zu hinkommen?میتوانی به موقع به ایستگاه قطار برسی؟