konsekrieren
متبرک کردن، مقدسانه وقف کردن، تطهیر کردن
Beispiele
- Der Priester ''konsekriert'' die Hostie, wodurch sie zum Leib Christi wird.کشیش نان مقدس را متبرک میکند و از این طریق آن به تن مسیح بدل میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را (معمولاً مکان یا شیء مذهبی) با مراسمی خاص مقدس یا وقف کردن.
- Der Bischof konsekrierte die neue Kirche.اسقف کلیسای جدید را تقدیس کرد.
- Die Priester konsekrierten den Altar für den Gottesdienst.کشیشها محراب را برای مراسم مذهبی متبرک کردند.