konsekutiv
پشت سر هم، متوالی، پیدرپی، نتیجهای
Bedeutungen
1
که به دنبال هم میآید؛ متوالی، پیدرپی.
- Er hat drei konsekutive Siege errungen.او سه پیروزی پیاپی به دست آورده است.
- Wir hatten mehrere konsekutive Regentage.ما چندین روز بارانی پشت سر هم داشتیم.
- Die Prüfung besteht aus drei konsekutiven Teilen.این آزمون از سه بخش متوالی تشکیل شده است.
2
به عنوان نتیجه یا پیامد چیزی؛ نتیجهای.
- Die konsekutive Maßnahme war eine Reaktion auf die Krise.اقدام نتیجهای واکنشی به بحران بود.
- Es gab eine konsekutive Verschlechterung der wirtschaftlichen Lage.یک وخامت نتیجهای در وضعیت اقتصادی وجود داشت.
- Die konsekutive Wirkung des Medikaments war positiv.اثر نتیجهای دارو مثبت بود.
3
در ترجمه، ترجمهای که همزمان با صحبت کردن انجام میشود؛ ترجمه همزمان.
- Der Dolmetscher leistet konsekutive Übersetzungsarbeit.مترجم کار ترجمه همزمان را انجام میدهد.
- Bei internationalen Konferenzen wird oft konsekutive Dolmetschung eingesetzt.در کنفرانسهای بینالمللی اغلب از ترجمه همزمان استفاده میشود.
- Die konsekutive Übersetzung erfordert hohe Konzentration.ترجمه همزمان نیازمند تمرکز بالایی است.