konsekutiv

Aussprache: /kɔnzekuˈtiːf/
Worttrennung: kon·se·ku·tiv
صفت

پشت سر هم، متوالی، پی‌درپی، نتیجه‌ای

Bedeutungen

1

که به دنبال هم می‌آید؛ متوالی، پی‌درپی.

  • Er hat drei konsekutive Siege errungen.او سه پیروزی پیاپی به دست آورده است.
  • Wir hatten mehrere konsekutive Regentage.ما چندین روز بارانی پشت سر هم داشتیم.
  • Die Prüfung besteht aus drei konsekutiven Teilen.این آزمون از سه بخش متوالی تشکیل شده است.
2

به عنوان نتیجه یا پیامد چیزی؛ نتیجه‌ای.

  • Die konsekutive Maßnahme war eine Reaktion auf die Krise.اقدام نتیجه‌ای واکنشی به بحران بود.
  • Es gab eine konsekutive Verschlechterung der wirtschaftlichen Lage.یک وخامت نتیجه‌ای در وضعیت اقتصادی وجود داشت.
  • Die konsekutive Wirkung des Medikaments war positiv.اثر نتیجه‌ای دارو مثبت بود.
3

در ترجمه، ترجمه‌ای که همزمان با صحبت کردن انجام می‌شود؛ ترجمه همزمان.

  • Der Dolmetscher leistet konsekutive Übersetzungsarbeit.مترجم کار ترجمه همزمان را انجام می‌دهد.
  • Bei internationalen Konferenzen wird oft konsekutive Dolmetschung eingesetzt.در کنفرانس‌های بین‌المللی اغلب از ترجمه همزمان استفاده می‌شود.
  • Die konsekutive Übersetzung erfordert hohe Konzentration.ترجمه همزمان نیازمند تمرکز بالایی است.