konsentieren
موافقت کردن، توافق کردن
Beispiele
- Mulendorf: Im ganzen also ''konsentieren'' wir? Nidelspuh : Gewiß, wir ''konsentieren''. - Bitte hier! Mulendorf: Und hier! (Sie geben die Dokumente an Grober zurück) Grober: Die Herr'n sind in effectu also einig?مولندورف: پس در کل موافقیم؟ نیدلسپوه: حتماً، موافقیم. - لطفاً اینجا! مولندورف: و اینجا! (آنها اسناد را به گروبر پس میدهند) گروبر: پس آقایان در واقع توافق کردهاند؟
Bedeutungen
1
zu + Dativ
به چیزی یا کسی رضایت دادن یا موافقت کردن، معمولاً در یک زمینه رسمی یا قانونی.
- Der Patient konsentierte zur Operation.بیمار به عمل جراحی رضایت داد.
- Sie konsentierten dem Vorschlag nach langer Diskussion.آنها پس از بحث طولانی با پیشنهاد موافقت کردند.