konservieren
کنسرو کردن، نگهداری کردن، ماندگار کردن
Beispiele
- Obst zu ''konservieren'' ist gut für die Haltbarkeit.کنسرو کردن میوه برای ماندگاری خوب است.
- Ich ''konserviere'' mich.من از خودم مراقبت میکنم (خودم را تازه نگه میدارم).
Bedeutungen
1
etw. konservieren (Akkusativ)
چیزی را از فاسد شدن، خراب شدن یا از بین رفتن محافظت کردن؛ نگهداری کردن.
- Man kann Obst und Gemüse durch Einfrieren konservieren.میتوان میوه و سبزیجات را با فریز کردن نگهداری کرد.
- Alte Gebäude und Kunstwerke müssen sorgfältig konserviert werden.ساختمانهای قدیمی و آثار هنری باید با دقت حفظ شوند.