konterfeien

Aussprache: /ˈkɔntɐˌfaɪ̯ən/
Wortzerlegung: kon·ter·fei·en
فعل

پرتره کشیدن، تصویر کسی را کشیدن

Beispiele

  • Um unverhofft ihn zu erfreuen, / Ließ sie sich insgeheim von einer Meisterhand / In Lebensgröße ''konterfeien'' / Und hing das Bildnis an die Wand.برای اینکه او را غافلگیرانه خوشحال کند، مخفیانه توسط یک استادکار در اندازه واقعی از او پرتره کشید و تصویر را به دیوار آویخت.

Bedeutungen

1 jemanden konterfeien (Akkusativ)

پرتره یا تصویر کسی را کشیدن یا ساختن (کلمه‌ای قدیمی و ادبی).

  • Der Maler konterfeite den König in voller Pracht.نقاش پرتره پادشاه را با شکوه کامل کشید.
  • Sie ließ sich von einem berühmten Künstler konterfeien.او اجازه داد یک هنرمند مشهور پرتره‌اش را بکشد.