kontinuierlich
پیوسته، مداوم، مستمر، پیوسته
Bedeutungen
1
بدون وقفه، به طور مداوم و پیوسته ادامه یابنده؛ بدون توقف یا استراحت.
- Die Maschine arbeitet kontinuierlich, ohne jemals anzuhalten.این دستگاه به طور مداوم کار میکند، بدون اینکه هرگز متوقف شود.
- Wir brauchen kontinuierliche Verbesserungen, um wettbewerbsfähig zu bleiben.ما برای رقابتی ماندن به بهبودهای مستمر نیاز داریم.
- Die Temperatur fiel kontinuierlich während der Nacht.دما در طول شب به طور پیوسته کاهش یافت.
2
به طور پیوسته و بدون جهش؛ در ریاضیات، به تابعی گفته میشود که نمودار آن بدون شکستگی یا پرش رسم شود.
- Die Funktion ist auf dem gesamten Intervall kontinuierlich.این تابع در کل بازه پیوسته است.
- Eine kontinuierliche Entwicklung ist wichtig für den Fortschritt.یک توسعه پیوسته برای پیشرفت مهم است.
- Der Lärmpegel war während des gesamten Konzerts kontinuierlich hoch.سطح صدا در طول کل کنسرت به طور مداوم بالا بود.