kontrahieren
منقبض شدن، قرارداد بستن
Bedeutungen
1
sich
(فیزیولوژی) منقبض شدن (عضله)
- Der Muskel kontrahiert sich.عضله منقبض میشود.
- Die Herzkammern kontrahieren rhythmisch.حفرههای قلب به صورت ریتمیک منقبض میشوند.
2
intransitiv
(اقتصاد) کوچک شدن، کاهش یافتن (مثلاً اقتصاد)
- Die Wirtschaft kontrahiert in diesem Quartal.اقتصاد در این سه ماهه کوچک میشود.
- Die Nachfrage nach dem Produkt kontrahiert.تقاضا برای محصول در حال کاهش است.
3
mit + Dativ (mit wem)
(حقوقی/رسمی) قرارداد بستن، وارد معامله شدن
- Das Unternehmen kontrahiert mit einem neuen Lieferanten.شرکت با یک تأمینکننده جدید قرارداد میبندد.
- Sie haben einen Vertrag kontrahiert.آنها قراردادی را منعقد کردند.