konventionell
مرسوم، سنتی، متعارف، عرفی
Bedeutungen
1
مطابق با آنچه که به طور گسترده پذیرفته شده یا مرسوم است؛ سنتی یا مطابق با عرف.
- Sie bevorzugt konventionelle Methoden gegenüber neuen Technologien.او روشهای مرسوم را به فناوریهای جدید ترجیح میدهد.
- Die Hochzeit folgte allen konventionellen Bräuchen.این عروسی از تمام رسوم متعارف پیروی کرد.
- Sein Kleidungsstil ist sehr konventionell und unauffällig.سبک لباس پوشیدن او بسیار سنتی و معمولی است.
2
فاقد اصالت یا خلاقیت؛ کلیشهای یا پیشبینیپذیر.
- Der Film hatte eine konventionelle Handlung, die man schon oft gesehen hat.این فیلم داستانی کلیشهای داشت که قبلاً بارها دیده شده بود.
- Seine Antwort war leider sehr konventionell und bot keine neuen Einsichten.متاسفانه پاسخ او بسیار معمولی بود و هیچ بینش جدیدی ارائه نمیداد.
- Wir suchen nach innovativen Lösungen, nicht nach konventionellen.ما به دنبال راهحلهای نوآورانه هستیم، نه راهحلهای مرسوم.