konvozieren
فراخواندن، احضار کردن
Beispiele
- Der Versuch in den Jahren 1721/22, keinen Landtag zu ''konvozieren'', wurde rasch aufgegeben, wohl auch aus außenpolitischen Gründen.تلاش در سالهای ۱۷۲۱/۲۲ برای عدم فراخواندن مجلس ایالتی، به سرعت رها شد، احتمالاً به دلایل سیاست خارجی.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(رسمی، حقوقی) کسی را به دادگاه، جلسه یا گردهمایی رسمی فراخواندن یا احضار کردن.
- Der Zeuge wurde vor Gericht konvoziert.شاهد به دادگاه احضار شد.
- Die Mitglieder wurden zu einer außerordentlichen Sitzung konvoziert.اعضا به یک جلسه فوقالعاده فراخوانده شدند.