kopfgroß

Aussprache: /ˈkɔp͡fˌɡʁoːs/
Worttrennung: kopf·groß
صفت

به اندازه سر

Bedeutungen

1

اندازه‌ای که تقریباً با اندازه سر انسان مطابقت دارد.

  • Der Kürbis war riesig, fast kopfgroß.کدو تنبل غول‌پیکر بود، تقریباً به اندازه سر.
  • Er trug einen Hut, der ihm kopfgroß erschien.او کلاهی پوشیده بود که به نظرش به اندازه سرش بود.
  • Die Skulptur war eine kopfgroße Nachbildung eines antiken Artefakts.این مجسمه، بازسازی به اندازه سر یک اثر باستانی بود.