kopfstehen

Aussprache: /ˈkɔpfˌʃteːən/
Wortzerlegung: kopf·ste·hen
فعل

روی سر ایستادن، به هم ریختن اوضاع

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

به معنای واقعی کلمه روی سر ایستادن (حرکت ورزشی)

  • Die Kinder haben im Garten Kopf gestanden.بچه‌ها در باغ روی سر ایستاده بودند.
2 (ohne Objekt)

دچار آشفتگی، هیجان زیاد یا هرج‌ومرج شدن (استعاری)

  • Seit der Nachricht steht die ganze Stadt Kopf.از زمان رسیدن خبر، کل شهر به هم ریخته / هیجان‌زده است.