abkoppeln
جدا کردن، جدا شدن
Beispiele
- Erst das Pferd entladen, dann den Pferdeanhänger ''abkoppeln''.ابتدا اسب را پیاده کنید، سپس تریلر اسب را «جدا کنید».
- In einer Reihe europäischer Länder und in Japan wird diese Auffassung mit dem Wunsch verbunden, sich von den störenden amerikanischen Zinseinflüssen ''abzukoppeln''.در تعدادی از کشورهای اروپایی و در ژاپن، این دیدگاه با تمایل به «جدا شدن» از تأثیرات مخرب نرخ بهره آمریکا همراه است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از چیز دیگری جدا کردن، اتصال را قطع کردن (معمولاً در مورد وسایل نقلیه یا قطعات مکانیکی)
- Der Lokführer koppelte die Waggons ab.لوکوموتیوران واگنها را جدا کرد.
- Er musste den Anhänger vom Auto abkoppeln.او مجبور شد تریلر را از ماشین جدا کند.
2
sich + von + Dativ
خود را از یک سیستم، گروه یا ارتباطی جدا کردن، قطع ارتباط کردن (به صورت استعاری)
- Er hat sich von seinen alten Freunden abgekoppelt.او خود را از دوستان قدیمیاش جدا کرده است.
- Das Unternehmen versucht, sich von externen Einflüssen abzukoppeln.شرکت تلاش میکند خود را از تأثیرات خارجی جدا کند.