فعل
جفت کردن، وصل کردن، پیوند دادن، وابسته کردن
معانی و تعاریف koppeln:
- چیزی را به چیز دیگری جفت کردن، متصل کردن (فیزیکی)
- (مفاهیم، سیستمها) پیوند دادن، مرتبط کردن
- (خود را) به چیزی متصل کردن، وابسته کردن
جملات نمونه برای koppeln:
Der Busfahrer ''koppelte'' den Anhänger mit den Skiern an den Bus.
راننده اتوبوس، تریلر را با اسکیها به اتوبوس وصل کرد.
Ich ''koppelte'' den Laptop via Bluetooth mit den Lautspechern.
من لپتاپ را از طریق بلوتوث به بلندگوها جفت کردم.
„Endlich brachte Sancho den Ritter auf den Esel, ''koppelte'' Rosinante hinter ihm fest, und den Esel an der Halfter führend, nahm er seinen Weg, so gut es ging, in der Richtung, wo er die Heerstraße vermutete;“ […]
سرانجام سانچو شوالیه را روی الاغ نشاند، رُزینانته را پشت سرش بست و با هدایت الاغ از طریق افسار، هر طور که میتوانست در جهتی که جاده اصلی را حدس میزد، به راه افتاد؛