korrelieren
همبسته بودن، ارتباط متقابل داشتن
Beispiele
- Das Werbebudget ''korreliert'' positiv mit dem erzielten Absatz.بودجه تبلیغات رابطه مثبتی با فروش به دست آمده دارد (همبسته است).
Bedeutungen
1
mit + Dativ
دو یا چند چیز با هم رابطه یا همبستگی آماری داشتن.
- Intelligenz korreliert oft mit schulischem Erfolg.هوش اغلب با موفقیت تحصیلی همبستگی دارد.
- Die Daten korrelieren nicht mit unseren Erwartungen.دادهها با انتظارات ما مرتبط نیستند.