kosen

Aussprache: /ˈkoːzn̩/
Wortzerlegung: ko·sen
فعل

نوازش کردن، ابراز محبت کردن، معاشقه کردن

Beispiele

  • Und wir waren auch am liebsten allein. Nicht etwa, um, wie die anderen vermutlich glaubten, in Honigmondesart zu schäkern und zu ''kosen'' – dazu waren wir doch nicht ‚neuvermählt‘ genug; aber weil wir im gegenseitigen Umgang die meiste Befriedigung fanden.و ما هم ترجیح می‌دادیم تنها باشیم. نه برای اینکه، آنطور که دیگران احتمالاً فکر می‌کردند، به سبک ماه عسل شوخی و معاشقه کنیم – برای این کار ما به اندازه کافی 'تازه ازدواج کرده' نبودیم؛ بلکه چون در تعامل با یکدیگر بیشترین رضایت را می‌یافتیم.

Bedeutungen

1 transitiv (Akkusativ) / intransitiv

با محبت و مهربانی با کسی رفتار کردن، نوازش کردن یا با کلمات محبت‌آمیز صحبت کردن

  • Die Mutter koste ihr Kind sanft.مادر فرزندش را به آرامی نوازش کرد.
  • Sie saßen am Kamin und kosen miteinander.آنها کنار شومینه نشسته بودند و با هم عشوه گری می‌کردند (با محبت صحبت می‌کردند).