kostengünstig

Aussprache: /ˈkɔstn̩ˌɡʏnstɪç/
Worttrennung: kos·ten·güns·tig
صفت

مقرون به صرفه، کم‌هزینه

Bedeutungen

1

ارائه ارزش خوب در برابر هزینه؛ ارزان یا با هزینه کم نسبت به کیفیت یا مزایای ارائه شده.

  • Wir suchen eine kostengünstige Lösung für das Problem.ما به دنبال راه حلی مقرون به صرفه برای این مشکل هستیم.
  • Diese Fluggesellschaft bietet kostengünstige Flüge in viele Städte.این شرکت هواپیمایی پروازهای مقرون به صرفه به بسیاری از شهرها ارائه می‌دهد.
  • Die Renovierung wurde kostengünstig durchgeführt.بازسازی به شیوه‌ای کم‌هزینه انجام شد.