kosten

Aussprache: /ˈkɔstn̩/
Wortzerlegung: kos·ten
فعل

قیمت داشتن، هزینه داشتن؛ چشیدن؛ به قیمت (چیزی) تمام شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (Preis) / Dativ (Person) + Akkusativ (Preis)

ارزش مالی یا قیمت مشخصی داشتن، هزینه براداشتن

  • Wie viel kostet dieses Buch?این کتاب چقدر قیمت دارد؟
  • Die Reparatur hat ihn viel Geld gekostet.تعمیرات برای او پول زیادی هزینه داشت.
2 Akkusativ

مقدار کمی از غذا یا نوشیدنی را برای تست کردن طعم آن چشیدن

  • Möchten Sie den Wein vor dem Servieren kosten?مایلید قبل از سرو، شراب را بچشید؟
  • Ich habe die Soße gekostet, sie braucht noch etwas Salz.من سس را چشیدم، هنوز کمی نمک نیاز دارد.
3 Akkusativ (Person) + Akkusativ (Verlust)

باعث از دست رفتن چیزی ارزشمند (مانند زمان، انرژی، شغل یا جان) شدن

  • Dieser schwere Fehler hat ihn seinen Job gekostet.این اشتباه بزرگ به قیمت از دست دادن شغلش تمام شد.
  • Die Staus haben uns viel Zeit und Nerven gekostet.ترافیک‌ها زمان و اعصاب زیادی از ما گرفت.