kosten
قیمت داشتن، هزینه داشتن؛ چشیدن؛ به قیمت (چیزی) تمام شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (Preis) / Dativ (Person) + Akkusativ (Preis)
ارزش مالی یا قیمت مشخصی داشتن، هزینه براداشتن
- Wie viel kostet dieses Buch?این کتاب چقدر قیمت دارد؟
- Die Reparatur hat ihn viel Geld gekostet.تعمیرات برای او پول زیادی هزینه داشت.
2
Akkusativ
مقدار کمی از غذا یا نوشیدنی را برای تست کردن طعم آن چشیدن
- Möchten Sie den Wein vor dem Servieren kosten?مایلید قبل از سرو، شراب را بچشید؟
- Ich habe die Soße gekostet, sie braucht noch etwas Salz.من سس را چشیدم، هنوز کمی نمک نیاز دارد.
3
Akkusativ (Person) + Akkusativ (Verlust)
باعث از دست رفتن چیزی ارزشمند (مانند زمان، انرژی، شغل یا جان) شدن
- Dieser schwere Fehler hat ihn seinen Job gekostet.این اشتباه بزرگ به قیمت از دست دادن شغلش تمام شد.
- Die Staus haben uns viel Zeit und Nerven gekostet.ترافیکها زمان و اعصاب زیادی از ما گرفت.