koten

Aussprache: /ˈkoːtn̩/
Wortzerlegung: ko·ten
فعل

مدفوع کردن، دفع مدفوع

Beispiele

  • Der Hund ''kotet'' auf des Nachbars Wiese.سگ روی چمن همسایه مدفوع می‌کند.

Bedeutungen

1 kein Objekt

(در مورد حیوانات، گاهی اوقات به صورت عامیانه و بی‌ادبانه برای انسان) مدفوع کردن، فضله انداختن.

  • Der Hund hat auf den Teppich gekotet.سگ روی فرش مدفوع کرد.
  • Vögel koten oft von Bäumen herunter.پرندگان اغلب از درختان فضله می‌اندازند.