kotzübel

Aussprache: /ˈkɔt͡sˌyːbl̩/
Worttrennung: kotz·übel
صفت

حالت تهوع شدید داشتن، خیلی بدحال بودن (عامیانه)

Bedeutungen

1

در زبان محاوره‌ای، به شدت احساس تهوع داشتن یا بسیار بدحال بودن.

  • Nach dem Essen war mir richtig kotzübel.بعد از غذا واقعاً احساس تهوع شدیدی داشتم.
  • Die holprige Fahrt ließ ihn kotzübel werden.سفر ناهموار باعث شد او احساس تهوع کند.
  • Mir ist heute so kotzübel, ich bleibe im Bett.امروز خیلی حالم بد است و احساس تهوع دارم، در تخت می‌مانم.