kotzübel
حالت تهوع شدید داشتن، خیلی بدحال بودن (عامیانه)
Beispiele
- Nach der Achterbahnfahrt war es mir ''kotzübel.بعد از ترن هوایی، حالم خیلی بد بود (حالت تهوع شدید داشتم).
- Als ich in der Zeitung von diesem Tierquäler gelesen habe, wurde es mir ''kotzübel.وقتی در روزنامه درباره آن حیوانآزار خواندم، حالم خیلی بد شد (حالت تهوع گرفتم).