kotzen
استفراغ کردن، بالا آوردن
Beispiele
- Mir ist schlecht, ich glaube, ich muss gleich ''kotzen.حالم بد است، فکر کنم همین الان باید استفراغ کنم.
- Vorher ''kotzte'' der Wal Blut und hatte braunen Abfluss an seinem Anus.قبل از آن نهنگ خون بالا آورد و در مقعدش ترشحات قهوهای رنگ داشت.
Bedeutungen
1
Intransitiv
(عامیانه، بیادبانه) استفراغ کردن، بالا آوردن.
- Mir ist schlecht, ich muss kotzen.حالم بد است، باید استفراغ کنم.
- Nach der Party hat er gekotzt.بعد از مهمانی او استفراغ کرد.