krächzen
قارقار کردن، با صدای خشن صحبت کردن
Bedeutungen
1
ohne Präposition
صدای خشن و نامطبوعی مانند صدای کلاغ یا برخی پرندگان دیگر تولید کردن.
- Der Rabe krächzte laut vom Baum herab.کلاغ از بالای درخت با صدای بلند قارقار کرد.
- Die Krähen krächzten über dem Feld.کلاغها بالای مزرعه قارقار میکردند.
2
ohne Präposition
با صدای خشن، گرفته یا خشدار صحبت کردن یا آواز خواندن، معمولاً به دلیل بیماری، خستگی یا فریاد زدن.
- Nach dem langen Vortrag krächzte er vor Erschöpfung.پس از سخنرانی طولانی، او از خستگی صدایش گرفته بود.
- Seine Stimme war heiser und krächzte, als er versuchte zu sprechen.صدایش گرفته و خشدار بود وقتی سعی کرد صحبت کند.