krächzen

Aussprache: /ˈkrɛçt͡sn̩/
Worttrennung: kräch·zen
فعل

قارقار کردن (کلاغ)، با صدای خشن/گرفته صحبت کردن/آواز خواندن

Beispiele

  • Der Rabe warf die Walnuss auf die Straße und ''krächzte'' vor Freude, als diese platzte.کلاغ گردو را روی خیابان انداخت و از خوشحالی قارقار کرد وقتی که گردو شکست.
  • Weil sich einige Sänger eine Erkältung zugezogen hatten, ''krächzten'' sie die Lieder.چون برخی از خوانندگان سرما خورده بودند، آهنگ‌ها را با صدای گرفته می‌خواندند.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

صدای خشن و نامطبوعی مانند صدای کلاغ یا پرندگان دیگر تولید کردن.

  • Die Krähe krächzte laut vom Baum herab.کلاغ با صدای بلند از بالای درخت قارقار می‌کرد.
  • Im Herbst hört man oft die Raben krächzen.در پاییز اغلب صدای قارقار کلاغ‌ها را می‌شنوید.
2 بدون مفعول

با صدای خشن، گرفته یا خش‌دار صحبت کردن یا آواز خواندن، معمولاً به دلیل بیماری یا خستگی.

  • Nach der langen Rede krächzte seine Stimme.بعد از سخنرانی طولانی، صدایش خش‌دار شد.
  • Er versuchte zu singen, aber er konnte nur krächzen.او سعی کرد آواز بخواند، اما فقط می‌توانست با صدای خشن صحبت کند.