kräften
تقویت کردن، نیرو بخشیدن
Beispiele
- Speis und Trank haben sie so weit ''gekräftet'', dass sie das Bett verlassen kann.غذا و نوشیدنی او را آنقدر تقویت کرده بود که میتوانست از بستر برخیزد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به کسی یا چیزی نیرو و قدرت بخشیدن، تقویت کردن (معمولاً جسمی یا روحی).
- Die frische Luft kräftet den Körper.هوای تازه بدن را تقویت میکند.
- Ein guter Schlaf kräftet die Seele.یک خواب خوب روح را نیرو میبخشد.