kräftig

Aussprache: /ˈkʁɛftɪç/
Worttrennung: kräf·tig
صفت

نیرومند، قوی، شدید

Bedeutungen

1

دارای قدرت بدنی زیاد؛ قوی، نیرومند.

  • Der Boxer ist sehr kräftig gebaut.آن بوکسور هیکل بسیار قوی‌ای دارد.
  • Er brauchte einen kräftigen Mann, um die schwere Kiste zu heben.او به مردی قوی نیاز داشت تا جعبه سنگین را بلند کند.
  • Sie hat kräftige Arme.او بازوهای نیرومندی دارد.
2

شدید، قوی، زیاد (اغلب در مورد طعم، بو، رنگ، صدا یا تأثیر).

  • Der Kaffee hat einen kräftigen Geschmack.قهوه طعم قوی‌ای دارد.
  • Der Wind wehte kräftig.باد به شدت می‌وزید.
  • Das Medikament hat eine kräftige Wirkung.این دارو اثر قوی‌ای دارد.