kräftig
نیرومند، قوی، شدید
Bedeutungen
1
دارای قدرت بدنی زیاد؛ قوی، نیرومند.
- Der Boxer ist sehr kräftig gebaut.آن بوکسور هیکل بسیار قویای دارد.
- Er brauchte einen kräftigen Mann, um die schwere Kiste zu heben.او به مردی قوی نیاز داشت تا جعبه سنگین را بلند کند.
- Sie hat kräftige Arme.او بازوهای نیرومندی دارد.
2
شدید، قوی، زیاد (اغلب در مورد طعم، بو، رنگ، صدا یا تأثیر).
- Der Kaffee hat einen kräftigen Geschmack.قهوه طعم قویای دارد.
- Der Wind wehte kräftig.باد به شدت میوزید.
- Das Medikament hat eine kräftige Wirkung.این دارو اثر قویای دارد.