kräftig
نیرومند، قوی، شدید
Beispiele
- Er ist ein ''kräftiger'' Bursche.او پسری نیرومند است.
- Der ''kräftige'' Mann konnte die schweren Hanteln tragen.آن مرد قویپیکر توانست دمبلهای سنگین را بلند کند.
- Wir haben ''kräftig'' eins auf die Mütze bekommen.ما یک کتک حسابی خوردیم.
- Der kranken Kuh geht es schon viel besser, sie hat jetzt wieder ''kräftig'' zugelegt.حال گاو بیمار خیلی بهتر شده است، او اکنون دوباره قوای خود را به دست آورده است.