kräftigen
تقویت کردن، نیرو بخشیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
تقویت کردن، نیرومند کردن (بدن، سیستم ایمنی، یک سازمان)
- Sport kräftigt den Körper.ورزش بدن را تقویت میکند.
- Diese Maßnahme soll die Wirtschaft kräftigen.این تدبیر قرار است اقتصاد را تقویت کند.
2
sich + Akkusativ
(خود را) تقویت کردن، نیرومند شدن (انعکاسی)
- Er muss sich nach der Krankheit kräftigen.او باید بعد از بیماری خود را تقویت کند.
- Die Mannschaft kräftigte sich durch neue Spieler.تیم با بازیکنان جدید خود را تقویت کرد.