krähen
قوقولیقوقو کردن (خروس)، با صدای بلند خندیدن (کودک)
Beispiele
- Der Hahn ''kräht'' auf dem Mist.خروس روی توده کود قوقولیقوقو میکند.
- Das Baby ''kräht'' fröhlich vor sich hin.نوزاد با خوشحالی با صدای بلند میخندد.
Bedeutungen
1
intransitiv
(خروس) بانگ زدن، قوقولی قوقو کردن.
- Der Hahn krähte am frühen Morgen.خروس صبح زود بانگ زد.
- Manchmal kräht der Hahn auch am Tag.گاهی اوقات خروس در طول روز هم بانگ میزند.
2
intransitiv
(کلاغ) قارقار کردن.
- Die Krähen krähten laut von den Bäumen.کلاغها با صدای بلند از روی درختان قارقار میکردند.
- Das Krähen der Krähen ist oft ein Zeichen für schlechtes Wetter.قارقار کلاغها اغلب نشانهای از آب و هوای بد است.
3
intransitiv
(کودک) با صدای بلند و شاد خندیدن یا جیغ کشیدن.
- Das Baby krähte vor Vergnügen.نوزاد از خوشحالی جیغ میکشید/میخندید.
- Sie hörte die Kinder im Garten krähen.او صدای جیغ و خنده کودکان را در باغ شنید.