kränkeln

Aussprache: /ˈkrɛŋkl̩n/
Worttrennung: krän·keln
فعل

ناخوش بودن، کسالت داشتن؛ (مجازی) در وضعیت نامناسبی بودن

Bedeutungen

1 Intransitiv (ohne Objekt)

به طور مداوم یا مکرر بیمار بودن، کسالت داشتن یا حال عمومی خوبی نداشتن، اما نه به شدت بیماری جدی.

  • Sie kränkelt schon seit Wochen und kommt nicht richtig auf die Beine.او از هفته‌ها پیش ناخوش است و حالش کاملاً خوب نمی‌شود.
  • Der alte Mann kränkelte oft im Winter.مرد پیر اغلب در زمستان کسالت داشت.
2 Intransitiv (ohne Objekt)

در وضعیت نامناسب، ضعیف یا رو به زوال بودن (به صورت مجازی، مثلاً در مورد اقتصاد یا یک سازمان).

  • Die Wirtschaft des Landes kränkelt seit der Krise.اقتصاد کشور از زمان بحران در وضعیت نامناسبی قرار دارد.
  • Das Projekt kränkelt an mangelnder Finanzierung.پروژه به دلیل کمبود بودجه با مشکل مواجه است.