kränkeln

Aussprache: /ˈkrɛŋkl̩n/
Worttrennung: krän·keln
فعل

ناخوش بودن، کسالت داشتن؛ (مجازی) در وضعیت نامناسبی بودن

Beispiele

  • Er ''kränkelt.او ناخوش است.
  • Sein Ruf ''kränkelt.اعتبار او در وضعیت نامناسبی است.

Bedeutungen

1 Intransitiv

ناخوش بودن، کسالت داشتن، بیمار بودن (به طور مداوم یا مکرر)

  • Er kränkelt schon seit Wochen und ist nicht richtig fit.او هفته‌هاست که ناخوش است و کاملاً سرحال نیست.
  • Die alte Dame kränkelt oft im Winter.بانوی مسن اغلب در زمستان کسالت دارد.