kränkeln
ناخوش بودن، کسالت داشتن؛ (مجازی) در وضعیت نامناسبی بودن
Beispiele
- Er ''kränkelt.او ناخوش است.
- Sein Ruf ''kränkelt.اعتبار او در وضعیت نامناسبی است.
Bedeutungen
1
Intransitiv
ناخوش بودن، کسالت داشتن، بیمار بودن (به طور مداوم یا مکرر)
- Er kränkelt schon seit Wochen und ist nicht richtig fit.او هفتههاست که ناخوش است و کاملاً سرحال نیست.
- Die alte Dame kränkelt oft im Winter.بانوی مسن اغلب در زمستان کسالت دارد.