kränklich
بیمار، ناخوش، کسل
Bedeutungen
1
دارای سلامتی ضعیف؛ اغلب بیمار یا ناخوش احوال بودن؛ کسل بودن.
- Er fühlt sich seit Tagen kränklich und bleibt zu Hause.او چند روزی است که احساس ناخوشی میکند و در خانه مانده است.
- Das kränkliche Kind brauchte viel Ruhe.کودک بیمار به استراحت زیادی نیاز داشت.
- Sie war wegen ihres kränklichen Zustands nicht zur Arbeit erschienen.او به دلیل وضعیت ناخوش احوالش در محل کار حاضر نشده بود.