kränklich

Aussprache: /ˈkrɛŋklɪç/
Worttrennung: kränk·lich
صفت

بیمار، ناخوش، کسل

Bedeutungen

1

دارای سلامتی ضعیف؛ اغلب بیمار یا ناخوش احوال بودن؛ کسل بودن.

  • Er fühlt sich seit Tagen kränklich und bleibt zu Hause.او چند روزی است که احساس ناخوشی می‌کند و در خانه مانده است.
  • Das kränkliche Kind brauchte viel Ruhe.کودک بیمار به استراحت زیادی نیاز داشت.
  • Sie war wegen ihres kränklichen Zustands nicht zur Arbeit erschienen.او به دلیل وضعیت ناخوش احوالش در محل کار حاضر نشده بود.