krank

Aussprache: /kʁaŋk/
Worttrennung: krank
صفت

بیمار، ناخوش، (عامیانه) پوچ، مضحک

Beispiele

  • Er muss im Bett liegen, weil er ''krank'' ist.او باید در تخت بماند، چون بیمار است.
  • Pflege- und Arztpersonal klagen dagegen über zu viel Arbeit. Pflege sei nur noch im Laufschritt, Gespräche zwischen Arzt und Patient nur im Minutentakt möglich. Die Folge: Ärzte und Pfleger werden selbst ''krank.در مقابل، کادر درمان و پزشکان از حجم بالای کار شکایت می‌کنند. مراقبت‌های پزشکی فقط به صورت دویدن است و گفتگو بین پزشک و بیمار فقط در حد دقایق کوتاه ممکن است. نتیجه: پزشکان و پرستاران خودشان بیمار می‌شوند.