krank

Aussprache: /kʁaŋk/
Worttrennung: krank
صفت

بیمار، ناخوش، (عامیانه) پوچ، مضحک

Bedeutungen

1

دچار بیماری یا ناخوشی؛ مریض.

  • Er ist seit gestern krank und bleibt zu Hause.او از دیروز بیمار است و در خانه می‌ماند.
  • Wenn du dich krank fühlst, solltest du zum Arzt gehen.اگر احساس ناخوشی می‌کنی، باید به دکتر مراجعه کنی.
  • Sie war wegen einer Krankheit krankgeschrieben.او به دلیل بیماری مرخصی استعلاجی گرفته بود.
2

غیرعادی، عجیب، مضحک یا غیرمنطقی (عامیانه).

  • Diese Idee ist doch krank, das kann nicht funktionieren!این ایده واقعاً مضحک است، این نمی‌تواند کار کند!
  • Sein Humor ist oft sehr krank und makaber.شوخ‌طبعی او اغلب بسیار پوچ و ترسناک است.
  • Das ist eine krankhafte Vorstellung von Normalität.این یک تصور غیرعادی از عادی بودن است.