kräuseln
موجدار کردن، چین دادن، فر خوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas + kräuseln)
چیزی را موجدار، چیندار یا مجعد کردن
- Sie kräuselte die Spitzen ihres Haares mit dem Lockenstab.او نوک موهایش را با اتوی مو فر کرد.
- Der Wind kräuselte die Oberfläche des Sees.باد سطح دریاچه را موجدار کرد.
2
sich kräuseln (Akkusativ)
موجدار، چیندار یا مجعد شدن (معمولاً در مورد آب، مو، لب)
- Die Wellen kräuselten sich am Ufer.امواج در ساحل موجدار میشدند.
- Seine Lippen kräuselten sich zu einem Lächeln.لبهایش برای لبخندی چین خورد.