umherkriechen
ول گشتن، بیهدف خزیدن، به کندی حرکت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و با زحمت روی زمین یا سطحی حرکت کردن، معمولاً به صورت خزیدن، یا بیهدف در اطراف گشتن.
- Die Ameisen krochen umher auf der Suche nach Nahrung.مورچهها در جستجوی غذا به اطراف میخزیدند.
- Nach dem Erdbeben krochen die Menschen umher und suchten nach Überlebenden.پس از زلزله، مردم برای یافتن بازماندگان به اطراف میخزیدند.