kriechen

Aussprache: /ˈkriːçn̩/
Worttrennung: krie·chen
فعل

خزش کردن، چهاردست‌وپا رفتن، خزیدن

Bedeutungen

1 intransitiv

خزیدن، سینه خیز رفتن (روی زمین)

  • Das Baby kriecht auf allen Vieren.نوزاد چهار دست و پا می‌خزد.
  • Die Schlange kroch durch das Gras.مار از میان علف‌ها خزید.
2 vor + Dativ

مجازاً: چاپلوسی کردن، خود را کوچک کردن (عامیانه، تحقیرآمیز)

  • Er kriecht vor seinem Chef.او جلوی رئیسش چاپلوسی می‌کند.
  • Man sollte nicht vor jedem kriechen.نباید جلوی هر کسی چاپلوسی کرد.
3 intransitiv

به آرامی حرکت کردن (وسیله نقلیه، زمان)

  • Der Verkehr kroch nur langsam voran.ترافیک فقط به آرامی پیش می‌رفت.
  • Die Zeit kriecht, wenn man wartet.وقتی منتظر هستی، زمان به کندی می‌گذرد.