krötenhaft
وزغمانند
Bedeutungen
1
شبیه وزغ؛ دارای ظاهر یا ویژگیهایی که یادآور وزغ است (مانند پوست زگیلدار یا شکل بدن).
- Der Frosch hatte eine krötenhafte Haut.قورباغه پوستی وزغمانند داشت.
- Seine krötenhafte Figur war nicht gerade attraktiv.اندام وزغمانند او اصلاً جذاب نبود.
- Die Kröte saß mit einer krötenhaften Haltung auf dem Stein.وزغ با حالتی وزغمانند روی سنگ نشسته بود.