krüllen
موجدار کردن، مجعد کردن، چیندار کردن
Beispiele
- Der Wind drehte Blätter in einem Kreisel, ''krüllte'' den Spiegel des Teiches, untersuchte heulend die Spalten zwischen den aufgeschichteten, geschnittenen Stämmen.باد برگها را در یک چرخش میچرخاند، سطح آب برکه را موجدار میکرد، و با زوزه شکافهای بین تنههای چیده شده و بریده شده را بررسی میکرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را (معمولاً مو) فر یا مجعد کردن، به شکل حلقه درآوردن.
- Sie krüllt ihre Haare für die Party.او موهایش را برای مهمانی فر میکند.
- Der Friseur krüllte die Spitzen der Haare.آرایشگر نوک موها را فر کرد.
2
sich krüllen
خودش فر یا مجعد شدن، به شکل حلقه در آمدن.
- Das Papier krüllte sich an den Rändern.کاغذ از لبهها چیندار شد.
- Ihre Haare krüllten sich bei hoher Luftfeuchtigkeit.موهایش در رطوبت بالا فر میشد.